gegli

معارف

قرآن و حديث

× آشنايي با مباني دين مبين اسلام با استفاده از قرآن وحديث ************************************ center language=java src=http://tiptap.ir/up/gheybat/3//centerdiv style=display:noneh1a href=http://www.tiptap.irابزار مذهبی وبلاگ/a/h1/div language=java src=http://tiptap.ir/up/gheybat/d/ *********************************** از زمان غیبت امام زمان(عج) تاکنون 1141سال شمسی5 ماه 2 روز 8 ساعت 57 دقیقه 00 ثانیه گذشته است و زمان 36017686620.051 همچنان در گذر است آیا هنوز زمان آن نرسیده که خودمان را برای ظهور او آماده کنیم؟ اللهم عجل لولیک الفرج ************************************** !-- www.tiptap.ir --- =text/java src=http://tiptap.ir/tools/shamsi-date/d.php?t=150px&sz=14px&c=333333&colort=333333&bg=ffffff/div style=display:noneh1a href=http://www.tiptap.irکد تاریخ شمسی/a/h1/div !-- www.tiptap.ir --- div style=background-color:black; margin-right:10px ; vertical-align:top;width:120px; height:120px; color:white ;div align=centerstyle=border-top-style:solid;width:120px ; border-top-width:3px; border-top-color:red ; margin-bottom:0px ; background-color:black;font:tahoma;font-size:16pxa href=http://www.iribnews.ir/vod/vc_flv.aspx?hotitem=2987 img src=http://medianews.iribnews.ir/vod/thumb/201515240215_menna - segment1(00_00_00.000-00_00_19.965).flv.jpg width=110 height=70 /a حادثه مرگبار در منا /div /div
×

آدرس وبلاگ من

mhkh1972.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/001972

×

پيام1165راه توبه در هر شرايط و هر زمان و مكان براي همه مهيا ست فقط كافيست اراده كنيم

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بنام خداوند بخشنده مهربان

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ

نقل قول 
داستان زیبا و تاثیرگذار یک بار اعتماد جوانی گناهکار به حضرت زهرا سلام الله علیها
چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش بود. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار میکنم، کسی که نتونه حرفشو بنویسه بعدشم نمیتونه بگه. یک و دو و سه و چهار کن و بنویس. گفت باشه
فرداشب که اومدیم، یه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم دیدم این همونیه که من در به در دنبالش میگشتم
فرداشب اومد گفت که: چی شد؟
گفتم من نوکروتنم، من میخوام با شما یه چند دقیقه صحبت کنم
وعده کردیم و گفت که: منو چجوری میبینید شما؟
گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چی بگم؟

گفت: نه ظاهری، گفتم بچه هیئتی
زد زیر گریه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدونی من چه جنایاتی کردم، چه گناهایی کردم. فقط خوب خوبه ای که میتونم بگم از گناهایی که کردم اینه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، دیگه عرق و شراب و کارای دیگه شو، دیگه
گفتم پس الآن اینجوری
گفت نه حضرت زهرا دستمو گرفت
گفت حاج آقا من سرطانی بودم، سرطانی میدونی یعنی چی؟
گفتم یعنی چی؟
گفت به کسی سرطانی میگن که نه زمان حالیشه، نه مکان، نه شب عاشورا حالیشه، نه تو حسینیه، نه مکان می فهمه
گفت من سرطانی بودم
یه خونه مجردی با رفیقامون درست کرده بودیم، هرکی هر کی رو جور میکرد تو این خونه
مجردی اونجا رختخواب گناه و معصیت پهن بود
گفت شب عاشورا هرچی زنگ زدم به رفیقام، هیچکدوم در دسترس نبودند
نه نمازی، نه حسینی، هیچی
میگفتم اینارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه
میگفت ماشینو برداشتم برم یه سرکی، چی بهش میگن؟ گشتی بزنم
تو راه که میرفتم یه خانمی را دیدم، دخترخانم چادری داشت میرفت حسینیه
خلاصه اومدم جلو و سوار ماشینش کردم با هر مکافاتی که بود، می رسونمت و ....ـ
خلاصه، بردمش توی اون خانه ی مجردی
اینم مثل بید میلرزید و گریه میکرد و میگفت بابا مگه تو غیرت نداری؟ آخه شب عاشوراست!!!! بیا به خاطر امام حسین حیا کن
گفتم برو بابا امام حسین کیه؟ اینارو آخوندا درآوردند، این عربها با هم دعواشون شده به ما ربطی نداره
گفت توی گریه یه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حیا کن!!! من این کاره نیستم، من داشتم می رفتم حسینیه

گفتم من فاطمه زهرا هم نمی شناسم، من فقط یه چیز می شناسم: جوانی، جوانی کردن
جوانی، گناه
جوانی، شهوت
اینارو هم هیچ حالیم نیست
گفت این خانمه گفت: تو اگر لات هم هستی، غیرت لاتی داری یا نه؟ گفت: چطور؟
_ خودت داری میگی من زمین تا آسمون پر گناهم ، این همه گناه کردی، بیا امشب رو مردونگی لوتی وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاری دلت میخواد بکن
گفت ما غیرتی شدیم
لباسامو پوشیدم و گفتم: یالا چادرو سرت کن ببینم، امشب میخوام تو عمرم برای اولین بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببینم این زهرا میخواد چیکار کنه مارو... یالا
سوار ماشینش کردم و اومدم نزدیک حسینیه ای که میخواست بره پیاده اش کردم
از ماشین که پیاده شد داشت گریه میکرد
همینجور که گریه می کرد و پياده مشد  به هم، دم شیشه گفت: ایشاالله مادرم فاطمه دستتو بگیره، خدا
خیرت بده آبروی منو نبردی، خدا خیرت بده
میگه اومدم تو خونه و حالا ضد حال خوردیم و
تو صحبت ها که داشتم می بردمش تا دم حسینیه، هی گریه میکرد و با خودش حرف میزد، منم میشنیدم چی میگه  اما داشت به من میگفت
میگفت: این گناه که می کنی سیلی به صورت مهدی می زنی، آخه چرا اینقدر حضرت مهدی رو کتک می زنی، مگه نمی دونی ما شیعه ایم، امام زمان دلش می گیره، اینارو میگفت
منم سفت رانندگی میکردم  پیاده که شد و رفت، من هم آمدم خونه دیدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اینا همه رفتند حسینیه تو اینام فقط لات من بودم گفت تلویزیونو که روشن کردم دیدم به صورت آنلاین کربلا را نشون میده صفحه ی تلویزیون دو تکه شده، تکه ی راستش خود بین الحرمین و گاهی ضریحو نشون می ده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ی تلویزیون یه تعزیه و شبیه خونی نشون میداد، یه مشت عرب با لباس عربی، خشن، با چپی های قرمز، یه مشت بچه ها با لباس عربی سبز، اینارو با تازیانه میزدند و رو خاکها می کشوندند

میگفت من که تو عمرم گریه نکرده بودم، یاد حرف این دختره افتادم گفتم واااااای یه عمره دارم تازیانه به مهدی می زنم
میگفت پای تلویزیون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگیر زهراجان یه عمره دارم گناه میکنم، دست منو بگیر
من میتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم . کسی هم تو خونه نبود، دیگه هرچی دوست داشتم گریه کردم
گریه های چند ساله که بغض شده بود، گریه میکردم، داد میزدم، عربده میکشیدم،
خجالت که نمی کشیدم دیگه، کسی نبود
میگفت نزدیکای سحر بود، پدر و مادرم از حسینیه آمدند
تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمش رضاست)، یه نگاه به من کرد گفت: رضا جان کجا بودی؟

گفتم چطور؟ گفت بوی حسین میدی
رضاجان بوی فاطمه میدی، کجا بودی؟
افتادم به دست پدر و مادرم، گریه.... تورو به حق این شب عاشورا منو ببخش
من کتک زدم، اشتباه کردم
بابام گریه کن، مادرم گریه کن، داداشها، خواهرا... همه خوشحال  داداش ما، پسر ما، پسرم حسینی شده
صبح عاشورا، زنجیرو برداشتم و پیرهن مشکی رو پوشیدم و رفتم تو حسینیه تو حسینیه که رفتم، می شناختند، می دونستند من هیچوقت اینجاها نمی اومدم
همه خوشحال 
رئیس هیئت آدم عاقلیه آمد و پیشونی مارو بوسید و بغلمون کرد و گفت رضاجان خوش آمدی، منت سر ما گذاشتی
گفت منم هی زنجیر میزدم و یاد اون سیلی هایی که به مهدی زده بودم گریه میکردم
هی زنجیر میزدم به یاد کتکایی که با گناهانم به مهدی زدم گریه میکردم
جلسه که تمام شد، نهارو که خوردیم، رئیس هیئت منو صدا زد

اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم
گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم می برمت
می گفت حاج آقا هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم
رئیس هیئت اومد گفت که: آقارضا، بریم تو حرم
گفتم برید من یه چند دقیقه کار دارم
تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟

زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان آدمم کردی؟
اومدم شبکه رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره

من یه خواهشی دارم به کسانی که دستشون به دهنشون میرسه، میتونند سالی چند نفرو کربلا ببرند تورو به خدا یکی از کسانی که کربلا میبرید از این طایفه باشه اون جوونی که اهل این حرفها نیست اما یه روز عاشورا میاد، همون روز دستشو بگیر بگو خوش آمدی، میای بریم کربلا؟
این جوونا اگر شش گوشه ی حسینو ببینند گریه میکنند، متحول میشن، کربلا آدمو آدم میکنه
می گفت رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه می بره. میگفت حاج آقا به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده
خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم
گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟
می گفت خلاصه کار برام پیش اومد و کار و دیگه رفیقای آن چنانی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم
یه مدتی، حدود دو سالی گذشت
میگفت حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف
مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟

گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن
رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و وداراي اخلاق هاي حسنه است، خلاصه رفتیم خواستگاری
پدر دختر تحقیقات شون کرده بودند
چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن، احسن
میگفت منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم
میگفت منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم
گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید به پسنده و خودتون میدونید
گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادررمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه همه اقوام از دو طرف بودند

عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت
یا زهرا
سینی از دستش ول شد و با گریه  از سالن پذيرايي  نرفته خورد روی زمین
مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق
میگفت من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده
همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا
منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟
گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟
گفتم چی میگه؟
گفت: مادر میگه که
دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این  
تازگی ها با حسین من رفیق شده
به خاطر من ردش نکن
مادر دیشب فاطمه سفارش تو را کرده

 به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، زهرا آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده
یا زهرا
نكته ها
خانم ها مخصوصا دختر خانم ها درهر شرايطي سوار ماشين افراد ناشناس نشوند
خانم ها مخصوصا دختر خانم ها در محل بسته و تنها با مردان نا محرم در خلوت نمانند

خلاصه

صد بار بدي كردي و ديدي ثمرش را      نيكي چه بدي كرد كه يك بار نكردي

راه توبه در هر شرايط و هر زمان و مكان براي همه مهيا ست فقط  كافيست اراده  كنيم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پروردگارا قلوب ما را به نور قرآن روشن گردان و توفیق عمل  به قرآن را عنایت فرما

پروردگارا امور ما را به قرآن

اصلاح بفرما و توفیق بندگی خالصانه را  به قرآن مستحكمت عنایت فرما

به لطف و كرم  خود  سفر  مسافرین  ما را بی خطر و آنها را

به سلامت به اوطانشان برسان

   و نیز به لطف و كرم خود بیماران ما را شفا عنایت فرما آمین یا رب العالمین

خداوندا از تو تقاضای خالصانه می كنم  آنچه را كه بندگان شایسته ات از تو خواستند

و عنایت كردی به ما نیز از كرم و لطف بی كرانت عطا فرما 

آمین با ربّ العالمین

 گرد آوری شده توسط

محمّد حسن خسروی

جمعه 14 تیر 1392 - 11:26:42 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

http://mhkh1972.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 19 تیر 1392   9:00:38 AM

هر طفلی را مادرش آماده مهمانی می کند.
مهمانی خداست؛
مادرم آماده شدن ما دست توست...
یا زهــــرا..
08ff67a69724fc9fc01862574d60e744-425

http://mhkh1972.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 19 تیر 1392   8:59:31 AM

هیچ دقت کردین پای سفره افطار ...
خدا می گوید
"خب ،روزه دارها
حالا وقتش شده
بخواهید از من؟
درخواست کنید"
یکی می گوید "آن خرما را بده"
دیگری شیر و
ان دیگری ظرف آش را...
کسی اصلا حواسش به خدا نیست!!
ولي بعضي ها هم بهترين و ناب ترين دعا ها را ميكنند
پس يادتون باشه براي هم دعا كنيم بويژه براي سلامتي و ظهور آقا و مولايمون

af16154071c7a93080798bdbdd92a4f8-425

http://mhkh1972.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 19 تیر 1392   8:57:35 AM

هیچ دقت کردین پای سفره افطار ...
خدا می گوید
"خب ،روزه دارها
حالا وقتش شده
بخواهید از من؟
درخواست کنید"
یکی می گوید "آن خرما را بده"
دیگری شیر و
ان دیگری ظرف آش را...
کسی اصلا حواسش به خدا نیست!!
ولي بعضي ها هم بهترين و ناب ترين دعا ها را ميكنند
پس يادتون باشه براي هم دعا كنيم بويژه براي سلامتي و ظهور آقا و مولايمون

af16154071c7a93080798bdbdd92a4f8-425

http://mhkh1972.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 19 تیر 1392   8:52:08 AM

در نخستین شب ماه رمضان، ‌درهای آسمان گشوده می‌شود و تا آخرین شب آن، بسته نمی‌شود.993fac57ac71ea100b457e35189a8b05-425

http://mhkh1972.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 19 تیر 1392   8:51:17 AM

3235473428a5b822794102a671f2837d-425

http://mhkh1972.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 19 تیر 1392   8:50:09 AM

آبشار رحمت الهي در ماه مبارك رمضان
:s

http://sharif-mosaei.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 16 تیر 1392   9:30:05 AM

Likes 1

سلام خدا برمحمد موعود واهل بیت پاک ومطهر. عشق وعلاقه به اهل بیت محمد موعود راه نجات هر انسان حتی اگراز قبل کافر باشد. سلام بر زهرا پاک دامن.. یامریم مقدس یامولا مسیح.

http://mhkh1972.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 14 تیر 1392   11:35:57 AM

بنام خداوند بخشنده مهربان

سلام دوست گرامي و عزيزم با اجازه شما براي قدرداني و  تشكر از زحمات شما كلامي بهتر از كلام معصوم نديدم كه انشاءالله زينت وبلاگ شما  باشد لذا اين هديه  نفيس را تقديم مي دارم انشاءالله راه گشاي سعادت دنيا و آخرت همه ما باشد

 امام محمد باقرعلیه السلام فرمودند


سه چیز است که هر مسلمان بایستی در مورد همه افراد رعایت کند اگر چه طرف مقابل مشرک و

کافر و ملحد باشد

 اول: وفای به عهد و پیمان

دوم: امانت داری

سوم: نیکی کردن و احسان به والدین

باتشكر خسروي

http://mhkh1972.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 14 تیر 1392   11:35:14 AM

بسم الله الرّحمن الرّحيم

بنام خداوند بخشنده مهربان

 
بدان که کارتان را دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کن*
بدان که خدامارا می بیند پس حیا کن*
بدان رزق مارادیگری نمیخورد پس آرام باش*
بدان پایان کارمان مرگ است پس مهیا باش*
و زندگی کن مثل من:
ساده اما زیبا *
متواضع اما سربلند*
عاشق اماعاقل*
مصمم اما بی خیال*
مهربون اما جدی *


آخرین مطالب


پیام 1234دعا


پیام 1233دعای روز های ماه مبارک رمضان


پیام 1232روز مبعث چه روزی است؟


پیام 1231 سال روز شهادت مولا و آقا باب الحوائج امام کاظم علیه السلام


پیام 1230 فضایل امیرمومنان حضرت علی علیه السلام در قرآن - گفتگوی معاویه با ابن عباس


پیام 1229 واقعه غدیر خم و اهمیت آن


پیام 1228 زندگی پر بار حضرت امام جعفر صادق عليه السلام


پیام 1227 چهل حدیث از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها


پیام 1226ویژگی های شب قدر در قرآن


پیام 1225 شمه ای از فضایل حضرت امام حسن علیه السلام


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

305693 بازدید

184 بازدید امروز

99 بازدید دیروز

918 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت